اگفته هایی از دیدار تاریخی هانیبال الخاص از کرمانشاه و مراسم بزرگداشت وی، از زبان مزدک فیض نیا عضو گروه آگرین

بهزاد خالوندی

هانیبال الخاص با وجود 70 سال دوری از کرمانشاه، همچنان عاشق زادگاهش بود، وجود این دلبستگی را می توان از لابلای حرف های این نقاش برجسته در طی این سال ها به آسانی فهمید. ولی به جرات می توان گفت که کمتر کسی در این شهر از عمق دلبستگی و عشق او  به کرمانشاه خبردار بود. هانیبال الخاص این عشق و دلبستگی را آشکارا در جریان برپایی نمایشگاهی از آثارش در کرمانشاه به نمایش گذاشته بود. نمایشگاهی که تنها یک سال قبل از فرارسیدن مرگش (در مهرماه 87 )، به همت گروه آگرین در سالن انتظار به شیوه مطلوبی برگزار شد.

مزدک فیض نیا از اعضای اصلی گروه آگرین، نکته های بسیار شنیدنی از دیدار تاریخی هانیبال الخاص از کرمانشاه را برایمان بازگو می کند. ناگفته هایی که کمک بسیاری به شناخت هرچه بیشتر کرمانشاهی ها از همشهری نامدار خود می کند.

آقای فیض نیا، مهرماه سال گذشته گروه آگرین یک بزرگداشت به یادماندنی برای هانیبال الخاص برگزار کرد، از چگونگی انجام آن برنامه بگوئید؟

ما (گروه آگرین) و آقای وکیلی (از شاگردان هانیبال الخاص) فهمیدیم که آقای الخاص به ایران آمده اند، بنابراین به دیدارشان رفتیم. آقای الخاص خیلی دوست داشتند نمایشگاهی از آثارش را در زادگاهشان (کرمانشاه) برگزار کنند. ایشان از من پرسیدند: «می توانی شرایطی را فراهم کنی که من یک نمایشگاه در شهر خودم برگزار کنم؟»

من هم به این درخواست ایشان جواب مثبت دادم. منتهی ایده ای هم داشتم که در کنار برگزاری نمایشگاه، بزرگداشتی هم برای ایشان برگزار شود. با آقای وکیلی که صحبت کردیم، به این نتیجه رسیدیم که ما به یک اسپانسر مالی احتیاج داریم، و گروه آگرین که یک شرکت سرمایه گذاری (در بخش کشاورزی، دام و طیور و خدمات فرودگاهی و غیره) است، می تواند حامی مالی این برنامه باشد. من با اعضای گروه آگرین ( که یک گروه خانوادگی است) این موضوع را در میان گذاشتم و پرسیدم که آیا حاضرید در این موضوع  سرمایه گذاری کنید؟

با این درخواست موافقت شد و هزینه های برنامه را این گروه تقبل کرد. البته این ابتدای راه بود و کار به این سادگی ها هم انجام نشد و ما زحمات زیادی را بابت انجام آن کشیدیم.

چرا آقای الخاص برای برگزاری نمایشگاه در کرمانشاه این همه اصرار داشتند؟

به خاطر اینکه هانیبال الخاص کرمانشاهی بود و خیلی دوست داشت نمایشگاهی از آثارش را در زادگاهش برگزار کند. ایشان دو سال قبل از مرگشان (سال 85) این تقاضا را از اداره فرهنگ و ارشاد کرده بودند، ولی با مخالفت روبرو شده بود. انجام این کار به لحاظ گرفتن مجوز، اصلا کار ساده ای نبود و سه چهار ماه این کارها طول کشید.

مشکل کار کجا بود؟

خیلی از چیزها دور و بر آقای الخاص وجود داشت که برای ایشان حاشیه درست کرده بود. بعدها معلوم خواهد شد آیا قضاوت هایی که درباره آقای الخاص می شد، درست بود یا نه؟

چه قضاوت هایی درباره ایشان می شد؟

اصلا فارق از هرگونه قضاوت، این هنرمند متعلق به این شهر بود. همچنین حق بسیار بزرگی به گردن نقاشی ایران داشت. شما اگر معلم های هنر و اساتید هنر و نقاشی ایران را بررسی کنید، بی هیچ گونه اغراقی شاید هشتاد درصد آنها مستقیم یا غیر مستقیم از شاگردهای آقای الخاص بوده اند. فارغ از اینکه وارد این قضیه شویم که این آقا آشوری بود یا نبود؟ و چه طرز تفکری داشت؟ فکر می کنم هانیبال الخاص یک نقاش کرمانشاهی بود. دلیل اصلی اینکه انجام این کار را به عنوان یک آرزو دنبال کنم و دوندگی هایش را انجام دهم، این نکته بوده که آقای الخاص هر جا که رفته، گفته من از پدر و مادری آشوری در کرمانشاه متولد شده ام. در عکس هایش هست که هانیبال الخاص در خانه اش همیشه شلوار کردی می پوشیده. این نکته ها برای من خیلی مهم بود.

الخاص در مورد کرمانشاه چه چیزهایی به یاد داشت.

آقای الخاص یازده سالشان بوده که از کرمانشاه رفته اند. خانه ایشان هم  بالاتر از  کوچه دبیر اعظم  بوده، یک کوچه بن بست درست کنار داروخانه دکتر جاوید، که حالا یک دیوار انتهای کوچه را به دو نیم کرده است. خانه هانیبال کنار خانه «بابا ورده» معروف ( انسانی خیر و از آشوری های کرمانشاه) قرار داشته است.

هانیبال الخاص بیشتر خاطرات کودکیش را یادش بود و اتفاقات تلخ و شیرینی که برایش افتاده بود را در غالب تعریف های خیلی شنیدنی بازگو می کرد. این تعریف ها بیشتر مربوط بود به شیطنت های دواران بچگی و اینکه چه کارهایی می کرده است. از یکی از بچه های گردن کلف (که از او حمایت می کرده) و شیطنت هایی که می کردند خاطرات زیادی داشت. در جلد اول کتاب سه جلدی «بی پرده با آفتاب» هم چیزهایی از دورانی که در کرمانشاه بوده نوشته است. به تصور من خاطرات آقای الخاص و آن تصاویری که از کرمانشاه به یاد داشته در نقاش شدن وی نقش مهمی داشته است.

هانیبیال از دبستانی که در آن درس خوانده بود چیزی به خاطر داشت؟

ایشان در دبستان هدایت درس خوانده بودند.

دبستان هدایت کدام ناحیه شهر بوده؟

قبلا مدارس اجاره ای بوده اند و این دبستان تا به حال چند جا عوض کرده. مثلا در جاهای مختلفی مثل: کنار استانداری قدیم، رفعتیه و خیام بوده است.

از میان صحبت هایش به چیز جالبی هم برخورد کردید؟

نکته­ی خیلی جالب برای من، این بود که آقای الخاص همیشه دوست داشته به ریشه هایش برگردد. در آن چند ماه که ایران بودند، تقریبا هر روز ایشان را می دیدم. بعضی موقع ها از گذشته تعریف می کرد و می گفت : « با گذشت سالها من هنوز تکیه کلام های کرمانشاهی دارم و هر وقت یه جایی حرف می زنم، از لهجه ام می فهمند که من ریشه کرمانشاهی دارم.»

یا اینکه آقای هانیبال الخاص همیشه در خانه شلوار کردی می پوشید و این عادت خیلی به چشم می آمد. یادم است در تصاویر فیلم 5 دقیقه ای که به مناسبت مرگ ایشان منتشر شد و خبرگذاری های خارجی هم از آن استفاده کردند، صحنه هایی وجود دارد که ایشان در حال کشیدن  فرشته هایی هستند که در تصاویر تاق بستان دیده بود. یعنی هر چیزی و هر تصویری که در گذشته از کرمانشاه دیده بود به آن رجوع می کرد.

پوستر مراسم بزرگداشتش را خودش با آن فضایی که توی ذهنش بود و عکس هایی که من نشانش دادم، طراحی کرد، و ما فقط عکس خودش را به آن اضافه کردیم. همچنین در دو سه تا از کارهیاش از تصاویر کرمانشاه استفاده کرد.

آن چیزی که برای من خیلی مهم آمد این نکته بود که همیشه می گفتند فلانی رفت (فوت کرد) و هیچ کاری برایش نکردند. الان هیچ افسوسی برای آقای الخاص وجود ندارد، برای اینکه هر کاری از دستش بر می آمد انجام داد و تنها یک آرزو داشت. من خوشحالم که گروه آگرین و مردم این شهر آرزوی بزرگ آقای الخاص (برگزاری نمایشگای در آثارش در زادگاهش) را برآورده کردند. وقتی آقای الخاص به کرمانشاه آمدند، انتظار نداشتند که این همه جمعیت در سالن انتظار گرد هم آمده باشند، نه تنها آقای الخاص بلکه هیچ کدام از شاگردانش این انتظار را نداشتند. من فکر می کنم که تنها یک آرزوی بزرگ داشت و آن هم برآورده شد. هانیبال الخاص وقتی داشت می رفت در پوست خودش نمی گنجید و مدام می گفت: « من نمی دانم چه اتفاقی افتاده که مستحق این همه توجه مردم شده ام، همه چیزهایی که در ذهنم بوده به حقیقت پیوسته و به آرزویم رسیده ام.»

 بزرگترین آرزویش این بود که نمایشگاهی از آثارش را در زادگاهش برپا کند. نه تنها نمایشگاه برای ایشان برگزار شد بلکه یک بزرگداشت خوب و «ورک شاپ» هم برگزار کردند و توانست با آدم هایی که در این شهر نفس کشیده اند، شهری که دوستش داشت، حرف بزند و کارهایش را به آنها نشان دهد. می خواهم بگویم که هیچ افسوسی برای آقای الخاص نیست. الخاص آدم بیکاری نبود و همیشه کار می کرد. وقتی می خواستیم او را به فرودگاه برسانیم، نیم ساعت مانده بود از محل اقامتشان خارج شویم، هنوز داشت نقاشی می کشید. من که کار نقاشی انجام می دهم اگر بخواهم سفری داشته باشم از یک هفته قبل همه کارهایم را تعطیل می کنم و به جمع آوری وسایل و بستن چمدان هایم می پردازم.

الخاص خیلی زیاد کار کرده و خیلی زیاد هم معلمی کرده است. همیشه هم گفته است من کرمانشاهی هستم و عاشق کرمانشاه هستم. این اتفاق برای الخاص افتاد و این جای خیلی خوشحالی دارد. ولی باید یادمان باشد که هنوز کسانی هستند که از آنها تقدیر نشده است.

اقای الخاص در طول اقامتشان در کرمانشاه به دیدن چه مکان هایی رفتند؟

ما با آقای الخاص به تکیه معاون الملک رفتیم که خیلی خیلی خوششان آمد و گفتند:«یادمه که بچگی هایم به تکیه معاون آمده ام.»

 تکیه معاون به خاطر نقاشی های زیادی که داشت برایش خیلی دیدنی بود. همچنین به دیدن طاق بستان، بیستون و معبد آناهیتا هم رفتیم. آقای الخاص همیشه تاکید می کرد که نقاش در کارهایش حتما باید به ریشه هایش برگردد. من به عنوان یک هنرجو در رشته هنر، این کرمانشاهی بودن آقای الخاص به دلم می نشست. ایشان مدام می گفت که جوان های این شهر احتیاجی به این ندارند که دنبال موضوع برای نقاشی بگردند، این همه موضوع بکر اینجا وجود دارد، همین تاق بستان موضوع بسیار بزرگی است، هنرجوهای اینجا می توانند به آن رجوع کنند.

به محل زندگی ایشان در دبیر اعظم هم سر زدید؟

ما فرصت نکردیم که خانه ایشان را ببینیم، ولی به هنگام گشت و گذار در سطح شهر، هانیبال الخاص بغض کرده بود و همه اش می گفت اینجاها را من دیده ام و برایم خاطره هستند. یک چیزهایی توی ذهنش می آمد و می گفت من اینجاها بودم. البته کل شهر نسبت به هفتاد سال پیش آنقدر تغییر کرده بود که آقای الخاص محل وقوع خاطراتش را نداند، ولی خاطرات تکیه معاون و تاق بستان را هنوز به یاد داشت.

از وضعیت خانواده شان در آمریکا چه اطلاعی دارید؟

فکر کنم که همه اینها در کتاب هایش آمده است. او در آمریکا زدواج کرده و سه تا فرزند داشت. پسرش را من دیدم خیلی شبیه به خودش بود، و خیلی هم دوست داشت با پدرش به کرمانشاه بیاید، ولی میسر نشد. دو دختر هم از همسر اولشان داشت. از همسر دومشان فرزندی نداشتند.

پارسال عنوان کردید که قصد دارید برنامه بزرگداشت از مفاخر و چهره های ماندگار کرمانشاهی را ادامه دهید. ظاهرا از ادامه این کار منصرف شده اید؟

 واقعیت این است که ورود گروه آگرین به این کار به خاطر حضور من در بخش فرهنگی بود. من هم کمتر از شش ماه بعد از برگزاری برنامه بزرگداشت آقای الخاص، برای ادامه کار نقاشی به ایتالیا رفتم. در آنجا خیلی به این قضیه فکر کردم، و به عملکرد خیلی از آدم ها هم فکر کردم. فعالیت های فرهنگی که ما می خواستیم انجام دهیم، خیلی انرژی می برد. قبل از برگزاری مراسم بزرگداشت آقای الخاص، ارگان های دولتی و خصوصی و برخی افراد گفتند که ما چه از لحاظ کاری و چه از لحاظ اداری کمک می کنیم، ولی در حین انجام کار عملا کسی به ما کمکی نکرد. خیلی ها برای گرفتن تخفیف از هتل محل اقامت آقای الخاص و همراهان ایشان قول داده بودند ولی عمل نکردند. همچنین افرادی برای طراحی پوستر و بروشور قول هایی دادند که هیچ کس هیچ کمکی نکرد. ما بابت اجاره سالن انتظار از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی هم پول پرداخت کردیم. محل برگزاری مراسم هم تا یک روز قبل از آمدن ما به کرمانشاه مشخص نشده بود.

با وجود این همه مشکلات، برگزاری بزرگداشت برای هانیبال الخاص قابل تقدیر است.

در واقع این کار را گروه آگرین به همراه آقای وکیلی، با توجه به قولی که داده بودیم، انجام دادیم. اینها را من به عنوان گله و شکایت نمی گویم. ما این کارها را کردیم چون انجام آن را دوست داشتیم و بخشی از آن رویای من بود.

وقتی وارد کار شدیم دیدیم که هزینه کار خیلی زیادتر از آن چیزی است که فکر می کردیم. و نکته دیگر زمان بر بودن این کار است. یعنی اگر شما بخواهید سالی یک بار این کار را انجام دهید، با توجه به این مشکلات، یکسال تبدیل می شود به پنج سال یکبار. این کار وقت گیر و هزینه بر است، و به لحاظ مالی هم عایدی ندارد و تنها این علاقه است که تو را به این سمت می کشاند. هیچکس کاری برای شما انجام نمی دهد و همه تنها می گویند که دست شما درد نکند. ما این کار را تنها به عنوان یک کرمانشاهی برای همشهری خودمان انجام دادیم. کاری که یک کرمانشاهی مثلا باید برای کسی مثل کیهان کلهر هم انجام دهد.

البته این تجربه اول شما بو د و از قبل هم به خیلی از مشکلات موجود واقف نبوده اید. شاید در ادامه راه کسانی دیگری باشند که بتوانند در ادامه این حرکت شایسته شما را همراهی کنند.

ببینید حضور من در ایران دایمی نیست و فعالیت هایم به اینجا ختم نمی شود، این یک مشکل جدی است. کارهای کرمانشاه، کارخانه و فعالیت های بازرگانی در تهران و عراق و جاهی دیگر هم وجود دارند، و این مشغله ها نمی گذارند که ما به این کارها برسیم. عدم حضور من در ایران باعث وقفه در انجام کارهای هنری می شود، ولی قطع به یقین کارهای دیگری را هم در ذهن داریم. حتما سرمایه داران کرمانشاهی هستند که علاقه مند به موسیقی، نقاشی، خطاطی و هنرهای تجسمی باشند. در بخش موسیقی افراد آن قدر زیاد هستند که نمی شود فقط به کیهان کلهر، شهرام ناظری و دیگران بسنده کرد.

و حرف اخر؟

آقای الخاص خوشحال از اینجا رفت و این خیلی برای من مهم بود. الخاص در باره این سفر می گفت که این بهترین اتفاق زندگی اش بوده و برگزاری این نمایشگاه یک آرزوی بزرگ برایش بوده که این کار انجام شود، که خوشبختانه انجام هم شد. ما به عنوان یک کرمانشاهی تنها وظیفه خود را انجام دادیم. آقای الخاص هم از حضور مردم در این برنامه و افرادی که از نزدیک با آنها دیدار کرد، و هم از اتفاقی که به واسطه گروه آگرین برایش افتاد خیلی راضی بود و خوشحال از کرمانشاه رفت. امیدوارم این حس رضایت را برای دیگر بزرگان دیگر این شهر هم تکرار کنیم.